27
اسفند

إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ

برگردیم و به سالی که گذشت نگاهی بیندازیم. نه یک نگاه معمولی کمی عمیق شویم. وقت خداحافظی از سال 97 است. سالی که گاهی فریاد زدیم که از زمانه خسته‌ایم. گاهی چنان خوش خوشانمان بود که از همه حتی خود واقعیمان غافل شدیم. گاهی شب و روزش را به گریه گذراندیم. گاهی هم صدای قهقه‌ی سرخوشیمان تا آسمان بلند بود. گاهی عجولانه تصمیم گرفتیم و خودمان و دنیا را مقصر دانستیم. گاهی هم مهمان صبری بودیم که ما را به نتایج خوبی رساند. گاهی فقط نشستیم و دعا کردیم و نشد و اما گاهی فقط شعار ندادیم که از تو حرکت و از خدا برکت، عمل کردیم.

گاهی ما شرمنده می‌شدیم و عذر خواهی می‌کردیم از خدایی که دید تمام آنچه را که من از همه پنهان کردم و باز هم خدایی کرد و آغوش مهربانیش را برایمان گشود. گاهی هم نه شرمنده شدیم و نه… بماند. 

دفتر 97 دارد بسته می‌شود. خوب است قبل از اینکه فاتحه‌ی سال 97 را بخوانیم، برگردیم و برای ما که مصداق إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ هستیم، دست خط زندگیمان را نگاهی  به تعداد غلط‌های املایی و  خط خوردگی‌های که شاید گاهی از عمد و گاهی از سر غفلت است بیندازیم و فکری به حالشان بکنیم.

 


free b2evolution skin
19
اسفند

دیگر این پنجره بگشایی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیگر این پنجره بگشایی که من

به ستوه آمدم از این شب تنگ….

آری، این پنجره بگشای که صبح

می‌درخشد پسِ این پرده‌ی تار….

 

*هوشنگ ابتهاج

 

 


free b2evolution skin
17
اسفند

و خدایی که در این نزدیکی است ...

 

خلاصه، در همین یکی دو خط

هزاران نقش، هزاران هزار تهی ایستاده در این دنیایی راز دار

مه، تاریکی…. من و گدایی باران … باران ستاره و «خدایی که در این نزدیکی است»*

 

*سهراب سپهری

 


free b2evolution skin
5
اسفند

آلبوم خاطرات

برای سایه خیلی عزیز بود. برایش قصه می‌خواند و او را سیر از محبت مادری می‌کرد. شب که می‌شد درآسمان پر ستاره کودکی نه، نوجوانیش برای او قصه‌ها‌ی خیالی می‌بافت. نردبانی از یکی بود، یکی نبودها می‌ساخت. با او غرق می‌شد در چشمک ستاره‌های که سیاهی آسمان را زیبا می‌کردند. چند سال بعد دیگر او نبود، شدند آنها. حالا سایه مادر دو دختر ناز شده بود. هر دو را به یک اندازه دوست داشت. هنوز که هنوز است همان حس‌ها بین سایه و آنها هست. همان حس‌های قشنگ که حاضر نیست با هیچ چیز عوضشان کند. نمی‌داند جنس حسی که به آنها دارد را با چه کلمه یا جمله‌ای بیان کند. هر چه هست مثل نقاشی با آب رنگ می‌ماند روی بوم سفیدی که انتها ندارد. هنوز هم همانقدر عزیزند و دوست داشتنی. خودشان به تنهایی آلبومی از خاطراتند. سایه با نگاه کردن به آنها ورق می‌زند یک به یک لبخندها و تلخندهای نوجوانیش را. به آنها که نگاه می‌کند از ته دل می‌خندد به تمام غصه‌های که می‌خورد برای تمام هیچ‌های که برایش همه چیز بودند. سایه با آنها خودش را مرور می‌کند.

حالا همین آلبوم خاطرات را دودستی تقدیم دخترش کرده است. خواست که دنیایی کودکیش را با زینب سادات عزیزش تقسیم کند. اما سهم زینب سادات در این تقسیم « از دور نگاهت می‌کنم *» است. باور کنید دست خود سایه نیست چرا دروغ بگویم خب هر چه باشد این عروسک‌ها برای او بوده‌اند و همیشه در ذهنش تکرار می‌شود که برای خودش خواهند ماند. تا به امروز توانسته بود دخترش را قانع کند که وقتی بزرگ شدی با هر دو می‌توانی بازی کنی اما «ناگهان چقدر زود دیر می‌شود**»….

امروز با صحنه‌ای روبرو شد که تمام سیستم عصبی بدنش بهم ریخت. برای یک لحظه هیچ چیز نمی‌دید فقط رد نگاهی را دنبال می‌کرد که بین معصومیت و شیطنت مانده بود.  سایه سکوت کرده بود و درمقابل یک نفر یک ریز حرف می‌زد  و سعی می‌کرد با زبان کوچکش دل سایه را به دست آورد. سایه  نشست، و فقط صحنه‌ی جرم را نظاره می‌کرد.  همانطور که به قیافه‌ی آش و لاش عروسک‌های دوست داشتنی‌اش نگاه می‌کرد دو دست کوچ حلقه شدند دورگردنش و صدای که گفت مامان من بنزین بوسم تمام شده. 

سایه نوشت: یعنی به زور تونستم موهای عروسکای خوشگلمو مرتب کنم تا بتونم یه عکس ازشون بگیرم. حالا دکمه‌ها و پاپییون لباسشون هیچ هر چی فکر می‌کنم نمی‌تونم سرعت عملش در کندن پاهارو هضم کنم :))))….               

*رضا وائلي

**قیصر امین پور

 

 


free b2evolution skin
13
بهمن

دنیا که به آخر نرسیده

بلند شو. فدای سرت، دنیا که به آخر نرسیده. بازی قهر دنیا هم، مثل بقیه‌ی بازی‌هایش جدی نیست.

بلند شو. فدای سرت نازنینم، اگر چرخ دنیا با چرخ رویاهای تو نمی‌چرخد. اگر بخواهی دل به دنیا بدهی با این یک ریز قهر و آشتی‌هایش تو را دق می‌دهد. تو را با تمام رویاهای شیرینت می‌بلعد یک وقت به خودت می‌آیی که غرق در کُنج تنهاییت عمری را به زیستن که نه تباه کرده‌ای…اگر گاهی دنیا بی خیال دلِ مهربان تو می‌شود تو هم بَلد باش و بی خیال دنیا شو. بلند شو بعضی از ثانیه‌ها تکرار نمی‌شوند. مثل همین باهم بودنمان. کاش می‌توانستم یقه‌ی دنیا را بچسبم و انتقام دلِ شکسته و باران اشک‌هایت را بگیرم… 

سایه نوشت: تقدیم به دوست عزیزم «همه ی شادی هایم در یک لبخند تو خلاصه می شود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه ی شادی ها و خوش بختی های دنیا را در خطوط درهم فشرده ی آن، -چهره ای که خدا می داند چقدر دوستش می دارم- گم کنم!»*

*احمد شاملو


free b2evolution skin
 
نوروز 98