تکه نخ و مهندسان ایتالیایی

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1397/02/28

تکه نخی را به پسرش ایرج داد و گفت : این نخ را دور سرم اندازه بزن . حالا حتما نخ را گره بزن تا اندازه ی آن بهم نخورد.

در جواب نگاه متعجب پسرش گفت: پسر عمویت قصد دارد قطعه یدکی وسیله ای را از ایتالیا سفارش دهد1. می خواهم  این تکه نخ را به او بدهی و به او بگویی با همین نخ دور سر مهندسان ایتالیایی را اندازه بزند اگر اندازه سر آنها از ما بیشتر بود سفارش ساخت قطعه را به آنها بدهد که تصور می کند از ما بهتر هستند.2

 

پ.ن:1 ملتی که به خودش اعتماد ندارد، همیشه منتظر است برای او چیزی فراهم کنند و به او بدهند. وقتی منتظر بودید برایتان غذای آماده بیاورند، دیگر غذا درست نمی کنید؛ غذا درست کردن هم بلد نمی شوید. این یکی از خطرات عمده است، خیلی هم واضح است؛ یعنی چیز فلسفیِ پیچیده مشکلی نیست. اما همین شی ء واضح و سازوکار واضح برای عقب ماندگی کشور، گاهی از نظر ماها مورد غفلت قرار می گیرد.«بیانات مقام معظم رهبری»

پ.ن: 2 دکتر حسابی و حمایت از تولید ملی

 
 
روز دختران