محرم از راه رسید...

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1397/06/20  •  8 نظر »

…..محرم، سیاه پوش داغی سترگ، از راه می رسد، داغی مثل آه بلند فرات و گلوی سوخته خورشید، مثل مجمر چشم هایی نگران و عطش هایی سربریده.

مثل آتش گرفتار در خیمه‌های نیمه سوخته.
مثل آهی به وسعت همیشه‌ی تاریخ و اشک جاری بر گونه‌ی دختران و زنان کربلا.
مثل آغوش مادری در حسرت کودک شش‌ماهه‌اش.مثل وداع غم انگیز دختری با پدرش. محرم آمد با بانگ محزون مهلا مهلا ، آمد با بوسه‌ی خواهر بر رگهای بریده.
محرم رسید با همان داغ‌های طاقت فرسایش.رسید تا گوش‌ها شنواتر و دیده‌ها بیناتر و دل‌ها آماده‌تر‌ از قبل لبیک گویی هل من ناصر ینصرنی امامشان باشند.
محرم رسید تا راه گم نشود. محرم مسیر معراج است.روضه‌هایش غزلی است تا تمام سلولهای احساس را پر کند، زنده کند، دل جانی تازه بگیرد و محکم تر از همیشه قدم بردارد. محرم رسید تا خورشید احلی من العسلش بتابد و تاریکی‌‌های را محو کند. آمد تا مارایت الا جمیلش، زشتی‌ها و تلخی‌های یک ساله تلنبار شده بر دیده‌ها را بشوید. آمد که دوباره بچشاند طعم زیبایی‌ با امام بودن را. محرم آمد و خواهد آمد. می‌آید هرسال گرم‌تر از سال‌های گذشته. آتشی در دلها به پا می‌کند. می‌سوزاند تا پاک شویم. محرم می‌آید و بهتر از قبل به جانها می‌نشیند.

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1397/06/18  •  4 نظر »

منتظر هستی که من عکس العمل نشان بدهم به تمام این اتفاقات و امتحان‌های خوشمزه‌‌ای که از من می‌گیری؟

تند بشوم، بخندم، از سردی خودم را در تندی آتشت ولو کنم ،گرمم بشود و غلت بخورم در ذهن یخ زده‌ام.

گاهی فکر می‌کنم درست من را نمی‌شناسی؟ صدباره، هزار باره اصلا همیشه بگویم أَنا عبدٌ ذَلیلٌ ضَعیفٌ … خوب است.

می‌شود مربی خوبی و سهل گیری باشی. امتحان سخت خسته کننده‌است. شکننده‌است. دیوانه کننده‌است. همیشه ضعفم را نشانه می‌روی.تا دلم را به لبخندت خوش می‌کنم امتحان بعدی را شروع می‌کنی این که خوب است می‌شود کنار آمد امان از دست تداخلی‌ها.چه کنم که نه سرما به من می‌سازد و نه گرما. مال بد بیخ ریش صاحبش است. خب نه به آن بالا پریدن و هورا کشیدن‌ها و به آسمان دست دادنم از سر ذوق و نه به این…

می‌شود بپرسم اصلا چند چندی با خودت؟ نگویی کز می‌کنم یک گوشه‌ای ومی‌شوم مصداق بارز صمٌ بکمٌ عمیٌ…

خودمانی بگویم بعد دلت تنگ می‌شود برای بنده‌ای که غُرهایش  شیرین و تو دل برو هست. خوب است یک روز جایمان را عوض کنیم. من تو باشم و تو من. یک منِ اوی بی‌نظیری می‌شود برای نوشتن. نوشتن از تو و جایگاهی که داری. می‌دانم حرف نداری. قبول می‌کنی. اما در این جابجایی تو می‌شوی بنده‌ای خوب که من لیاقت خداشدن برای تو را ندارم.باز شیرینی خوبی‌هایت من را راضی نمی‌کند. چون می‌شوم خدایی که قادر نیست پاداش خوبی‌های بنده‌اش را پاسخ بدهد.بنده‌ام باش منهای تمام خوبی‌هایت…

نه! نه همان خدایم باش و من را در آغوشت آرام کن که آغوشت امن‌ترین جای جهان است مرا… باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟

سایه نوشت: خدایا قربونت بشم قهرت نگیره از من :)

خب یکم کوتاه بیا بعضی وقتا :(

 

شوق نفس کشیدن...

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1397/06/16  •  3 نظر »

از عادی شدن‌های تکراری فرار کنیم. گاهی بترسیم از بودن‌های که باید باشند و هستند، اما دیده نمی‌شوند. عشق بورزیم. اصلا آمده‌ایم، زنده‌ایم که عاشق شویم. عشق را محدود نکنیم. دوست داشته باشیم تا دوست داشته شویم. دوست داشتن آدم‌ها ساعت کار ندارد. شبانه روزیست. حد وسط ندارد یک بی‌نهایتی است که باید دلت بزرگ باشد تا گنجایش این بی‌نهایت را داشته باشد.باور کنید دوست داشتن آدم ها به همه می‌آید. اصلا معجزه‌ای می‌شود و جانی را زنده می‌کند. نمی‌دانید چه شوقی دارد نفس کشیدن بعد از این معجزه!

سایه‌نوشت: برداشت آزاد :))

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی...

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1397/06/15  •  15 نظر »

شب در انحصار نگاهت پر می‌‌گشایم به خلوتی که به رقصیدن پروانه عادت دارد! دلم اندک جایی برای با تو بودن می‌خواهد. این را آهنگ نامنظم قلبم هرروز چه بی صدا و مداوم در گوش این جهان زمزمه می‌کند. بی‌نظمی‌اش را ببخش، در گیر جنگ نرم است!!! بین هست و نیست! چه معصوم می‌شود وقتی هست اما در نیستی، هست خود را خلاصه می‌کند! دلم قرص است به نگاهت. می‌داند نیمه با تو بودن همیشه پیروز است. باورش شده که دنیا بدون تو جهنم محض است. به باورش ایمان دارد. دلم تا ابد با تو بودن می‌خواهد… ناتمام است دلم، با نگاهت تمامش کن…

خوشا به بخت بلندم که در کنار منی…

سایه نوشت: گاهی آنقدر دلتنگی که چشم هایت زودتر به حرف می‌آیند…

 

خوش باشید...

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1397/06/15  •  2 نظر »

به بعضی‌ها باید گفت: 

فعلا برای شما بد نشده، 

خوش باشید تا بعد..

یک روزی یکی شبیه خودتون سر راهتون قرار می‌گیره!

 فقط همین!!!

 

سایه نوشت:حرفی برای گفتن ندارم در مورد این بعضی‌ها که کوچکند اما بی دلیل بزرگ شدند… 

1 2 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11 12 ... 19

 
 
مداحی های محرم