12
فروردین

تصمیم کبری

همان شش سال پیش باید کمی با تأمل بیشتری تصمیم می‌گرفتم. کمی، فقط کمی بیشتر فکر می‌کردم. دو دو تا چهار تا می‌کردم بین آنچه که علاقه دارم و آنچه باید انجام می‌دادم. شاید اگر فکر امروزم را داشتم به نتیجه‌ی بهتری می‌رسیدم. اما هر وقت ماهی را از آب بگیری تازه‌است. هیچ وقت برای شروع دیر نیست. تمام سالِ ۹۷ را با خودم کلنجار رفتم که من آدمِ کار اجرایی نیستم. یعنی هستم نه اینکه نباشم اما علاقه و استعدادم در چیز دیگری بوده و است. با مشغول شدن به کار اجرایی فقط و فقط از خودِ واقعی‌ام دور می‌مانم.

دوستی می‌گفت: مگر تَهِ حسابت پُر است که چنین تصمیمی گرفته‌ای، حالا که بازار کار خراب است کمی عاقلانه‌تر تصمیم بگیر. اما من می‌گویم همیشه بازار کار هست و بستگی به تلاش خودمان دارد. از این جنس حرف‌ها زیاد شنیده‌ام. شاید از این بدتر هم بشنوم اما من تصمیم خودم را گرفته‌ام. دوست دارم به کارهای نیمه تمام خودم برسم. وقت بیشتری را برای درسم و کارهای پژوهشی بگذارم. به طور جدی‌تر زبان انگلیسی را دنبال کنم. از همه مهم‌تر بیشتر مادر باشم. مادری خودش یک شغل کامل است. شغلی که با طبیعتِ من و هر زنی سازگار است. شغلی که فرق نمی‌کند دبیر فلان مجموعه باشی یا کارشناس فرهنگی…


free b2evolution skin
27
اسفند

إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ

برگردیم و به سالی که گذشت نگاهی بیندازیم. نه یک نگاه معمولی کمی عمیق شویم. وقت خداحافظی از سال 97 است. سالی که گاهی فریاد زدیم که از زمانه خسته‌ایم. گاهی چنان خوش خوشانمان بود که از همه حتی خود واقعیمان غافل شدیم. گاهی شب و روزش را به گریه گذراندیم. گاهی هم صدای قهقه‌ی سرخوشیمان تا آسمان بلند بود. گاهی عجولانه تصمیم گرفتیم و خودمان و دنیا را مقصر دانستیم. گاهی هم مهمان صبری بودیم که ما را به نتایج خوبی رساند. گاهی فقط نشستیم و دعا کردیم و نشد و اما گاهی فقط شعار ندادیم که از تو حرکت و از خدا برکت، عمل کردیم.

گاهی ما شرمنده می‌شدیم و عذر خواهی می‌کردیم از خدایی که دید تمام آنچه را که از همه پنهان کردیم و باز هم خدایی کرد و آغوش مهربانیش را برایمان گشود. گاهی هم نه شرمنده شدیم و نه… بماند. 

دفتر 97 دارد بسته می‌شود. خوب است قبل از اینکه فاتحه‌ی سال 97 را بخوانیم، برگردیم و نگاهی به دست خط زندگیمان، به تعداد غلط‌های املایی و خط خوردگی‌های که شاید گاهی از عمد و گاهی از سر غفلت است بیندازیم و فکری به حالشان بکنیم.

 


free b2evolution skin
17
اسفند

و خدایی که در این نزدیکی است ...

 

خلاصه، در همین یکی دو خط

هزاران نقش، هزاران هزار تهی ایستاده در این دنیایی راز دار

مه، تاریکی…. من و گدایی باران … باران ستاره و «خدایی که در این نزدیکی است»*

 

*سهراب سپهری

 


free b2evolution skin
10
دی

علم بهتر است یا ثروت

همیشه از ما سوال پرسیدند که علم بهتر است یا ثروت؟ اولین سوالی که در ذهنمان ثبت شد و هیچ وقت برایش به جواب نرسیدیم.  تنها هنر معلم ادبیاتمان همین بودکه در ذهن ما این سوال را اساسی‌ترین سوال و جواب آن را حیاتی‌ترین جواب ثبت کند. همه هم یک رنگ و بدون هیچ تفاوتی یک صدا می‌گفتیم علم بهتر است. خودمان هم می‌دانستیم که حرف دلمان چیز دیگریست و تنها برای اینکه برچسب نخوریم، نقاب علم دوستی را بر چهره‌ی واقعیمان می‌پوشاندیم. سال اول حوزه در کلاس اخلاق در جواب همین سوال بر خلاف بقیه‌ی دوستان گفتم ثروت!!! هنوز حرفم تمام نشده زیر نگاه‌های پر از مهر هم کلاسی‌هایم داشتم له می‌شدم. بی‌تفاوت نسبت به واکنش دوستان دلایلم را برای بهتر بودن ثروت گفتم. از بین همه‌ فقط یک نفر از بچه‌ها حرفهای من را تائید کرد. بقیه هم لطف داشتند و حکمی صادر شد که طلبه نباید دنیا طلب باشد. اما مطمئن هستم در همان کلاس بودند کسانی که ثروت را بهتر از علم می‌دانستند اما چیزی نگفتند. شاید بعضی وقتها در جوابی که داده بودم شکی برایم پیش می‌آمد اما دوباره استصحاب می‌کردم و بر همان برتری ثروت خود می‌ماندم. شاید آن روزها بعضی جوابهایی که می‌دادم از سر لجاجت بود و تنها برای متفاوت بودن با بعضی‌ها که شدیدا روی اعصاب من رژه می‌رفتند. اما حالا ایمان دارم که در همان روزها هم کمی تا حدودی بزرگتر از زمان خودم فکر می‌کردم. اینکه می‌گفتم بستگی دارد ثروت را چگونه معنا کنیم. ثروت یک زن می‌تواند همسرش باشد. می‌تواند مادر بودنش باشد و خیلی حرفهایی که با تمام بچگی‌ها و شیطنت‌هایم به خودم نمی‌دیدم که من باشم که این حرفها را بزنم. اما دوباره این سوال چند وقتی است که ذهنم را مشغول خود کرده است. نمیدانم علم بهتر است یا ثروت؟ منظور همان ثروتی که خودم برای جنس مونث ذکر کردم. گاهی با خودم می‌گویم خب درست ثروت بهتر از علم است. اما اگر همین ثروت با علم همرا باشد کم از معجزه ندارد. خودم را توجیه می‌کنم پس مادری که همه‌ی ثروت فرزند خودش بحساب می‌آید بهتر است عالم هم باشد. یک مادری که تحصیلات عالیه دارد بهترین ثروت است و قطعا در تربیت فرزندانش موفق‌تر است. اما هیچ کدام از اینها حرف دلم نیست. همه توجیه‌اند. وقتی خودم را با مادرانی که به دنبال علم دانشگاهی نیستند و همه‌ی هستی خودشان را وقف بچه‌هایشان می‌کنند مقایسه می‌کنم می‌بینم این وسط من ضرر می‌کنم. آنها بهترین ثروت‌اند برای کوکانشان، اما من!!!


free b2evolution skin
8
دی

تمرین دوست داشتن

 

هیچ آدمی یک شبه عوض نمی شود. نه خوب‌ها به یکباره از چشم خدا می‌افتند و بدترین می‌شوند. نه معجزه می‌شود و یکی، یک شبه برای ما همان کسی می‌شود که در آرزویش بودیم.
لباس آدم‌ها همیشه ثابت است. نمی‌خواهم بگویم احتمال تغییر نیست. نه! اما هیچ کس نمی‌تواند با اَجی مجی ذهن ما متحول بشود. این نگاه ماست که کاملتر می‌شود. این دیدِ ماست که هر روز لباسی نو به اندام روزگار و آدم‌هایش می‌پوشاند. این نگاه من و تو است که نسبت به آدم‌ها عوض می‌شود. این چشم‌های نیمه‌باز و نشسته در انتظار خواب است، که گاهی هوشیار می‌شوند و همه چیز را همانگونه که هست می‌بینند. خوب است بگویم زینت‌ها و مدل‌ها را کنار می‌گذارند و خودِ جنس واقعیت‌ها را نشان می‌دهند. نتیجه‌اش این می‌شود که همان آدمی که شاید تا دیروز بهترین آدم زندگی ما بود یک شبه شاید بدترین آدمی باشد که تا به حال دیده‌ایم یا برعکس.
 این منم که با ذهنم آدم‌های اطرافم را تصور می‌کنم. من در دفتر نقاشی ذهنم گاهی انسانها را رنگی و زیبا می‌کشم و گاهی سرد و سیاه. این منم که با خوب‌های ذهنم رویا می‌سازم و اگر خوب‌ها همانی نباشند که من خواسته‌ام تمام ساخته‌های ذهنی‌ام را خراب می‌کنم.
آدم‌ها هیچ کدامشان، چیزی که فکر می‌کنیم، نیستند! دیگران به وجود نیامده‌اند که تصورات ما را نسبت به خودشان بسازند. دیگران هم مثل ما! منتظر معجزه از سوی آنها نباشیم.
با خودمان تمرین کنیم که همه را قلباً دوست داشته باشیم اما برای ورودشان به شهر قلبمان آنها از دریچه‌ی عقل و نگاه واقعبینانه عبور دهیم.


free b2evolution skin