پایان داعش

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1396/09/04  •  ارسال نظر »

بار دیگر وعده الهی محقق گردید و نصرت الهی در سایه عزت و اقتدار و ایثار و فداکاری دلیر مردان، فرماندهان، سرداران و مدافعان سرافراز حرم در پیروزی بزرگ در برابرخوارج زمانه، داعش این جریان افراطی و تکفیری و حامیان آنان متبلور گشت .

طرح آمریکایی-اسراییلی که به منظور فتنه و آشوب و بی ثباتی در جوامع اسلامی کلید خورد  هدفی جز سلب فرصت و حلاوت درک حقیقی اسلام ناب محمدی را از مسلمانان نشانه نرفته بود که با بیداری و هوشیاری و مقاومت مدافعان حرم از صحنه ی منطقه خط خوردند.

پایان داعش و سرنگونی پرچم سیاه آنان نتیجه ایثار و فداکاری ملتهای مظلوم منطقه ،دولتهای قانونی آنان و رشادتها و ایثارگری های  فرماندهان و شهدای گرانقدر مدافع حرم ومقاومت و کفایت سردار دلها حاج قاسم سلیمانی است. بی تردید اگر این ایستادگی نبود امروز شاهد تسلط وتوسعه حضور داعش و جریانات افراطی و تکفیری و تروریست ها در منطقه بودیم .

همه ماقدردان این مجاهدت ها و فداکاری ها هستیم . این رشادتها در قلب تاریخ جهان برای همیشه ثبت خواهد شد. اما قطعا پایان سیطره شجره خبیثه داعش پایان دشمنی ها ی بدخواهان برعلیه اقتدارو عزت منطقه نخواهد بود . پس طبق تاکید مقام معظم رهبری (مدظله العالی ) از کید دشمن نباید غفلت کرد. دشمن آرام نخواهد نشست و سعی خواهند کرد آن را در بخشی دیگر از این منطقه ویا به شکلی دیگر دوباره به جریان افکنند . پس حفظ انگیزه ،حفظ هوشیاری ،حفظ وحدت و زدودن هر پسماند خطرناک ،کارفرهنگی بصیرت افزا و خلاصه ،آمادگی همه جانبه نباید فراموش شود.

انقلاب افراط ها و تفریط ها

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1396/08/12  •  ارسال نظر »


برای آنکه کسی را بخواهند وادار به انجام امری یا پذیرش فکر و اعتقادی کنند حتما نباید مستقیم و بدون حاشیه طرف را سر میز مذاکره بنشانند و بگویند این فکر و این عقیده را بپذیر و انجام بده …
دنیایی امروز دنیایی است عجیب .روگار ما لحظه ای تغییر می کند . منِ امروز با منِ فردا، زمین تا آسمان فرق می کند ….این من یا بعضی از من های موجود در جامعه که نشسته ایم و دهان فکرمان را گشوده ایم تا قاشق قاشق که نه دیگ دیگ فکر تازه اندیشه تازه درونش بریزند و آن هم نجویده قورت دهیم یک زمزم یا کوکاکولای تگری هم بزنیم پشتش …آرقی هم بدرقهی راهش کنیم و به خیالمان هم روشنفکریم .اما واقعیت چیز دیگری است قصد ندارم شعار دهم اما اینکه ما اسیر وهم و تخیلاتی هستیم که برایمان از قبل چیده شده است و ما هدف کسانی را محقق میکنیم که مدتها برای یک روز ما برنامه ریزی می کنند اگر منصف باشیم متوجه شعاری نبودنش می شویم.
قصد داشتم با نقد فیلم سارا و آ یدا مهمان این شماره باشم اما هرچه تلاش کردم نکته ای جدید برای شروع نیافتم . یعنی حتی برای نقد هم این فیلم حرف تازه ای نداشت .نقد هریک ازفیلم های موجود در سینمای ایران گویی نقد همه فیلم ها زیرا همه مضمونشان یکی است یکی آیدا می شود یکی شهرزاد می شود یکی …. همه هدفشان سیاه نمایی است.هدفشان پایین آوردن شان آدمی است . تنها تففاوت این فیلم با سایر فیلم های ترازاز نظر نویسندگی اینکه رسالتش پایین آوردن شان ریحانه بودن دختر و معرفی کردن شخصیت به عنوان اینکه دختران شخصیتی هرهر مآبانه باید داشته باشند ضریب هوششان درحد زیر متوسط باشد ، لحظه ای خوشحال باشند تا خوش باشند ونهایت امر دختران جامعه قشر فریب خورده ی جامعه هستند برای زندگی کردن جز کودن بودن و تن دادن به هر گناهی راهی ندارند.تلقین اینکه خودت نباش ،ظاهرت را باطنت را تغییر بده . سینمای امروز ابتدا جانی را برای نوشیدن زهر آماده می کنند طوری که برای نوشیدن زهر لحظه شماری می کنند . نوشیدنی گواراتر از همیشه به جانش می نشیند …آری سینما هرروز نسخه ای جدید برای مردان و زنان می پیچد و هرروز برای زنان و مردان ،دختران و پسران برنامه ای دارد .
هروز افراط در اموری که بوی از انسانیت ندارند و تفریط در امور انسانی را نشانه می روند . یک روز من مادر هستم ، یک روز فروشنده و یک روز سارا و آیدا و هروز هرروز من و شما را و نسلمان را هدف قرار می دهند . کمی بیدار تر و آشناتر شدنمان به دین مبین اسلام می تواند در این انقلاب افراط و تفریط هاراه نجاتی باشد .


نِعمَ الوَلَدُ البَناتُ المُخَدَّراتُ ، مَن کانَت عِندَهُ واحِدَةٌ جَعَلَها اللّه ُ سِترا لَهُ مِن النّارِ.
(میزان الحکمة ج 13ص 442 ح٢٢۶23)
چه خوب فرزندانى هستند دخترانِ با حیا. هر کس یکى از آنها را داشته باشد، خداوند آن دختر را براى او مانعى در برابر آتش دوزخ قرار مى دهد

بفرمایید نهنگ آبی

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1396/08/08  •  1 نظر »

حس خوبی نداشت . نشست با پیژامه ی  راه راه خود دست بر سر طاس خود کشید نمی دانست چه باید بکند .فقط بی اختیار بعد از تمام شدن اخبار کنترل را برداشت وشبکه خبر را انتخاب کرد منتظر بود تا تکرار شود ….تکرار واژه ی آشنای امروزش ….

خواب چشمانش را اسیر خود کرده بود ….بلند شد به دنبال کشف سوال ذهنی اش گشتی در فضای بی حد و مرز مجازی که نه واقعیت همه ی دنیا زد ….

گوشی را پرت کرد و بی اختیار به سمت اتاق رفت . محکم در را باز کرد طوری که پسرک نمی دانست حرف چشمان پدرش را بفهمد ….جلو رفت . صدای مردانه اش را در گلو انداخت . کمی ابهت چاشنی اش کرد دستانش را از پشت بهم قفل کرد سینه صاف کرد و گفت :

 ببینم تو کدوم سایتی ؟؟؟؟

با کی حرف میزنی ؟؟؟؟

چ بازی می کنی ؟؟؟؟

چرا عرق کردی ؟؟؟

فیلم ترسناک می بینی ؟؟؟؟

پسرک گیج مانده بود ،چه جوابی به پدرش بدهد…به دنبال جواب بود که تبلت از دستش به طرفة العینی کشیده شد…. تا آمد به پدرش بگویید که اصلا نت ندارد   ….با بسته شدن درب اتاق به خود آمد…

با تبلت همینطور قدم می زد ….

ساعتد 12 …همچنان قدم می زد

ساعت 1 …قدم می زد ………

ساعت 2…. قدم می زد …….

ساعت 3 …. خواب پشت پلک هایش لشگر کشی کرده بود ….اما باز قدم می زد….آرام درب اتاق پسرک را باز کرد ….دید نه هنوز از قول دست ساز، نهنگ آبی خبری نیست …. 

نشست رو ی کاناپه تا ساعت 4 مانده ……بد گمانی و بی علمی امان ز لحظه هایش برده بود ….

ساعت7 صبح دریچه چشمانش به دنیای پر از استرسش باز شد … هنوز رد نگاهش از پنجره ی اتاق به ساعت و جانماز روی میز ختم نشده بود که تبلت را رور میز ندید و دوباره تکرار هرآنچه برایش خواسته بودند تکرار شد تکرار …دوباره پای  سفره ای نشست که به نام نهنگ آبی ایمانش را نشانه رفته….  بدگمانی دیروز نماز امروزش را نشانه رفته بود …فردا و فردا از سر نا آگاهی چه چیز را نشانه رفته … به هر حال شما هم بفرمایید نهنگ آبی ….

پ.ن : 

لا يَزكو مَعَ الجَهلِ مَذهَبٌ؛

هيچ آيينى، با نادانى رُشد نمى كند.

تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،ص74

 

ترنج منجی گمشدگان

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1396/07/05  •  1 نظر »

ترنج منجی گمشدگان
گمشدگان ، سفره ای از غم و غصه و رنج را هرشب در کنار سفره ی شام بینندگانش می گستراند . این غم نامه- که به علت ضعف بازی روشنک گرامی (ترنج ) نتوانسته بودخوب به تصویر کشیده شود – دنبال کننده زندگی قهرمان بی هویتی است به نام ترنج، که قصد دارد معضل اعتیاد در جامعه را دنبال کند ؛که می توان گفت به علت نداشتن نقشه روشن نتوانست در این باره خوب حرف بزند…
…. ظهور منجی در گمشدگان …..
ترنج دختری منفعل و فاقد کنش به خاطر اعتیاد پدر و فرار از ازدواج با دوست پدرش ،تصمیمی می گیرد که هیچ ذهنی قابلیت هضم آن را ندارد و آن پناهنده شدن این دختربه تهران می باشد. امّا آنچه مهم است و گویی تمام حرف این سریال است ،فرار ترنج می باشد.
ترنج ، منجی دخترانی که خانواده آنها در دام اعتیاد گرفتار هستند، بهترین راه را فرار می داند .فراری که در ابتدا فیلم باآ یه ی «فَإِ نَّ مَعَ العُسر ِ یُسراً إِنَّ مَعَ العُسر ِ یُسراً»فرار یک دختر به شهری،آن هم تهران ، بدون پشتوانه ی مالی ، بدون سواد و تخصص خاص را چنان برای بیننده توجیه می کند که گویی جز فرار راهی برای رهایی از این زندگی ندارد. اما به گونه ای که در قسمت های آخر فیلم ، رویایش را آزوی ثروتی برای برپایی خیریه برای افراد معتاد می داند و خیلی آبکی و الکی و کاملا ناگهانی از فرارش ابراز پشیمانی می کند ،که این خود نشان دهنده نپختگی و ضعف کارگردانی دارد .
….ترنج کلیدی برای آسان شدن روابط ….
ترنج چنان با مردان داستان ارتباط صمیمانه برقرار می کند که انگار همه را سالها می شناخته و از آشنایان او بوده اند. هِرهِر دخترکی که به عنوان یک پرستار که هیچ تخصصی از این شغل ندارد ولی مهارتی یانگوم گونه به کار می برد و دل جوانی که هیچ کس یارای برقرای ارتباط با او را ندارد ،به خود قفل می کند .ترنج چنان رفتار می کند ،که به دختر جوان ما می قبولاند که میشود به مردی یا مرد های محبت کرد و با آنها خندید شو خی کرد ،نوشیدنی نوشید ،و در کل با مردی غریبه زندگی کرد و از با او بودن لذت برد امّا آزاد باشی و هیچی محرمیتی با او نداشته باشی .
….کلام آخر ….
واقعاً جای تاسف دارد برای تلوزیون جمهوری اسلامی که از فرهنگ اسلامی –شیعی فاصله گرفته است و به جای اینکه سبک زندگی اسلامی ایرانی را ترویج دهد کمر بسته تا با تولید فیلم های ضعیف از نظر محتوای اسلامی ، دین را به طور کاملا نامحسوس از زندگی مردم بیرون کند. نویسنده و بعد از آن تهیه کننده و به طبع کارگردان فیلم بیگانه با آموزه های دین ،اثری را تولید کردند که خواسته یا ناخواسته، جوانان را به گناه می کشاند .با اینکه ما درآموزه های دین داریم که در خلوت زن و مرد نا محرم و تنهایی آن ها باهم شیطان نیز حاضر می شود .و یا اینکه آشکار کردن گناهان برکتها را از بین می برند …..

من یک طلبه ام

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1396/06/11  •  ارسال نظر »

من یک طلبه ام
هزار هزار بار ،من از خدا که تو را آفریده است ممنونم !!!
ای عزیز جانها
لبیک لبیک
پدر عزیز و انقلابی ام
مولایم !!!
 من یک طلبه ام
 من انقلابی ام
 من وظیفه ی خود می دانم که خودم را آماده کنم برای زدن حرف های نو و جذاب از اسلام و در مورد اسلام عزیز
خدانکند من را خواب غفلت در آغوش کشد .
شما حجت را بر من تمام کردید ….
بمیرم و نباشم اگر خلاف شما حرکت کنم …..
از شوق شکر خنده لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گران جانی خویشم ….
ای کاش من هم در جمع طلاب توفیق یافته به محضرتان بودم…
عاشق شما
من یک طلبه ام

1 ... 2 3 4 5 6 7 ...8 ...9 11 13

 
 
گالری تصاویر