31
تیر

سایه...

چرا واژه‌ها را گم می‌کنم. دیوانه می‌شوم از درگیر شدن با ذهن خسته‌ام. آوار می‌شود بر دلم تمام گفته‌های که نگفته‌ام. امروز شکننده‌تر از شاخه‌ی خشکیده‌ی آفتاب خورده‌ام. این طوفان دلتنگی آرامشم را و این سیلاب بی‌قراری قرارم را و این کابوس بی تو بودن خودم را از من گرفته.

 

سایه نوشت: اجازه، می شود نباشم. باید بمیرم تا شاید دوباره زنده شوم. من به یک مرگ اجباری محتاجم…

ای کاش‌های سایه:  ای کاش خوابی طولانی من را در آغوش بکشد که بیداریش فراموشی باشد. فراموشی یک دنیا، یک نمی‌دانم کجایی که نمی‌دانم چه نام دارد…

ای کاش سایه ‌ها می‌دانستند که همیشه مهربان بودن خوب نیست گاهی ذوب می‌شوی آب می‌شوی. سایه جان، نور آفتاب قاتل مهربانی توست. با تمام ظاهر زیبا و دلفریبش چشمت را می زند که نابودت کند. خودت را دریاب…


free b2evolution skin
29
تیر

مذاکره

حرف زدن با بعضی از آدم‌ها مثل مذاکره‌ی امروز ما و زینب کوچولو بی نتیجه است. وقتی کلی تلاش کنی که اجی مجی لاترجی صحیح است و او اصرار که نه اجی مجی یا فرجی. سند هم برایت می‌آورد که همان یافرجی که بعد از نماز در مسجد می‌گوییم. مجبور می‌شوی به قبول تفاهم نامه‌ی اجباری که باشد همان اجی مجی یافرجی.

اینکه خوب است هنگام بازی گل یا پوچ یا همان پر و پیک خودمان هر دو دستش خالی بود. به اصطلاح گل را در جیب لباسش قایم می‌کرد.دوباره نشستیم سر میز مذاکره. اینکه گل باید در یکی از دست‌هایت باشد و ما حدس بزنیم. باز همان آش و همان کاسه نه همین که من می‌گویم. توپ وتشر هم می‌زد. مجبور شدیم برای اینکه آبمان با هم در یک جوی برود حرف او را قبول کنیم. با این حال در تمام طول مذاکره نیشمان تا بنا گوش باز بود.

سایه نوشت:خدا برایتان نخواهد که روزی با فرد بی‌منطقی مذاکره کنید. که اگر گفت مرغ یک پا دارد یعنی دارد…


free b2evolution skin
28
تیر

واژه ها

گاهی واژه ‌ها باتو قهرند. اگر نیستند بدان تو نیستی. هرچه شاملو بخوانی، ابتهاج بخوانی، جبران خلیل جبران بخوانی، ورق بزنی بازهم واژه کم می‌آوری. واژه‌ها از جنس احساسند. اگر گاهی اعجاز می‌کنند چون می‌دانند تو خوب حسشان کرده‌ای. آغشته به خیالت می‌شوند .طعم می دهند به نوع نگاهت، اصلا هوایی می‌شوند، تو هم نخواهی می‌آیند. 

هر واژه رازیست نهفته در عمق جانت باید دلت آماده باشد، دریا باشد تا او هم خودش را عیان کند. کافیست بخواهی، بر دلت فرود می‌آیند شده فرود اضطراری…‌ چند روزیست …


free b2evolution skin
28
تیر

دوچرخه سواری

دوچرخه‌سواری بانوان هم تحریم شده. تحریم بعضی از خرده فکر‌های که نفس دوچرخه‌سواری زنان را هم عیب می‌دانند. دوچرخه بیچاره‌ و زبان بسته که به خودی خود نه عیبی به او وارد است و نه از دست خودش کاری بر می‌آید را بعضی از زنان چنان افراط کردند و شورش را درآوردند که حالا هر ننه مرده‌‌ای که دلش برای دوچرخه سواری لک زده باشد هم باید در حسرت بمیرد. بعض هم که با تحجرشان می‌خواهند با روشنفکران جامعه مقابله کنند فوری به زنان دوچرخه سوار برچسب فمنیست می‌زنند. با این تفکرشان چنان قبح آن در بین بعضی از مذهبی نما‌ها زیاد شده است که دیگر در پارک بانوان هم جرأت دوچرخه سواری نداری چنان برچسب می‌خوری که از عمرت پشیمان می‌شوی.

حالا اگر این تقابل روغنفکران و خشکه مذهب‌ها هم نبود، ساختمان‌های بلند که دور تا دور پارک بانوان را گرفته‌اند را نمی‌شود نادیده گرفت. همه نظارت کامل بر پارک دارند. حتی بعضی از قسمت‌ها نمی‌شود چادرت را از سرت برداری چه برسد به دوچرخه‌سواری.

سایه نوشت: دلم دوچرخه‌سواری می‌خواد جایی که نه نگاه نامحرم باشه و نه قضاوت دیگران….


free b2evolution skin
23
تیر

کدبانوی آشپزخانه‌ی مجازی

سرباز سایبری باشیم اما قبل از آن از سیر تا پیاز سربازی را بدانیم. دوره‌ی آموزشی از خود سربازی مهم‌تر است. اگر خودمان را سرباز سایبری می‌دانیم مدل رو کم کنی مجازی را وارد کارمان نکنیم. پز عالی و جیب خالی را دغدغه مندانه دنبال نکنیم. وقت خودمان را در مسابقه ی کی لاکچری‌تر است تلف نکنیم. از خود خروس‌خوان تا نیمه‌ی شب آنلاین خود مجازیمان نباشیم. نشویم تریبونی برای تبلیغ مصرف گرایی و تجمل گرایی. کمی هم خودمان باشیم.بی‌گدار به آب نزنیم. مجازی چه زمین دشمن باشد چه زمین خودی او را دست کم نگیرید. صیادی است که کمتر صیدی می تواند از دستش فرار کند. مار خوش خط و خالی است که دل هر ظاهر بینی را به خودش قفل می‌کند. قهرمان بتکده ای نشویم که خود واقعیمان را فراموش کنیم. مجازی را مجازی ندانیم گاهی همین غفلت حجابی می‌شود که تو را از خودت و خدایت دور می کند. باور کن مجازی میدان مینی است که باید حواست جمع باشد که نه تنها پا روی مین نگذاری که آنها را خنثی کنی و هم خودت را و هم دیگران را نجات دهی. مجازی آفتی شده که به جان میوه های باورمان افتاده. خدایی می‌کند. ماهم بندگانی شده ایم که اعمالمان را صبح تا شب به او عرضه می کنیم. همه جای زندگیمان را گرفته است. کدبانوی آشپز خانه‌ی مجازی شده‌ایم. شده دفتر خاطرات و آلبوم عکس‌هایمان. شده راز دار دلتنگی‌هایمان. شده ایم هفتاد سی‌های مجازی. کمی هم به خودمان بیایم. مجازی مادرمهربانی نیست که بتوانیم آرامش را در آغوشش دنبال کنیم بهتر است بگوییم زن بابا ایست نامهربان که فقط می‌خواهد تورا سرگرم کند که حقیقت را نبینی. یوسف درونمان را در بازار مجازی ارزان نفروشیم. کمی هم به خودمان بیاییم.


free b2evolution skin