کجا ایستاده‌ایم

نوشته شده توسط عشق در هر گوشه ای افسانه ای خواند زمن در 1397/04/18

این را خوب آموخته ایم، نباشید و ما گریستن بر نبودنتان آراممان کند. شکوه بودنتان برایمان مرده است. بهتر است بگویم یقینمان مرده است. آنچنان گاهی یقینمان مسدود می‌شود که جز نگاهتان برای مارا راه نجاتی نیست.

کجا ایستاده ایم، ای ایستاده به تمام معنا. ای خلاصه شده در قیام قائم.

آقاجان!

می شد من تاج شیعه بودن بر سر نداشته باشم. می شد من نه علی بشناسم و نه زهرایی باشم و نه با شنیدن روضه ی کوچه، بغض سنگینی راه گلویم را ببندد. می شد روضه مقتل بخوانند ومن متعجب سیل اشکهای روان را ببینم. اما لطف کرده اید به ما که تمام این ها شد. تمام این ها نمک زندگیمان شد. خواستید و شد که من شاگرد مکتب شما باشم. اعتراف می کنم،این نامی است که فقط یدک می کشم.

آقاجان!

من نه شمارا آنگونه که باید می شناسم و نه ریسمان باورم به شما را محکم بسته ام. ریسمان نه. اعتقادم به شما نخی است نازک که توان نگه داشتن من را در برابر طوفان ناملایمات و شبهات ندارد. ذهن کپک زده ی من کجا بدون یاری شما توان مقابله با باران شبهات را دارد.

آقاجان!

ماباید با قال الصادق و قال الباقر هایمان جهان را فتح کنیم. نه اینکه دریای خروشان جهان ما را در خود غرق کند.

آقاجان!

من خودم را می گویم گاهی نا ملایمات همچون درندگانی دندان تیز کرده، که ایمان من را تکه تکه کنند. از همه بدتر آنچه را گاهی تفسیر به رأی می کنند و با روایتی از بوستان روایات شما توجیه می کنند. دیدن و دم نزدن. ایستادن و عقب نرفتن. من این را خود شکستن می گویم. خوب است بگویم این خودکشی است برای من.

آقاجان!

من را ببخشید که درخت ایمانم ریشه ای سست دارد. گاهی تمام این تفسیر به رأی ها تیرشان فقط، ایمانم را نشانه گرفته. خسته می شوم از دیدنی های که درد دارد ومن درمانش را نمی دانم یا توان درمانش را ندارم. من بدون شما از خودم فاصله می گیرم. می شود با نگاه پدرانه ات دلم را به ساحل آرامش برسانی. من گاهی در جایی که نام تو زینت دهنده ی ماست جز دوری از شما را حس نمی کنم. ما یتیم فهم شما هستیم. می شود به این یتیم رحم کنی…

 
 
آموزش طراحی سریع بروشور