8
مهر

یادداشت روز  :)

توضیحات مربوط به #یادداشت روز را خواند. احسنتی هم زیر لب گفت. اما ایراد هم گرفت که استاد مسئلتون، اینکه همان پیشنهاد شبکه است. @فرهنگ‌سازی‌فضای‌مجازی هم توجیه‌ش کرد که نه این با آن فرق دارد و خلاصه. همان روز در پستی جداگانه با این مضمون منشن شد که دوستان لطفا یادداشت روز را جدی بگیرید. سایه هم بدون هیچ آینده نگری و با همان جوگیری همیشه‌گی‌اش کامنت گذاشت که:

باسلام و احترام

انشاءالله حتما

ما یادداشت روز را جدی می‌گیریم انشاءالله که اوهم مارا جدی بگیرد.

خلاصه از خدا که پنهان نیست از شما کوثرنتی‌هاو مجاز آبادی‌ها چه پنهان که سایه تا به‌حال مطلبی با هشتگ یادداشت روز نداشته. دقیقا سه ماه از این کامنت سایه می‌گذرد. دنیای سایه منهای مشارطه و مراقبه و محاسبه است. موجودی است عجیب اما دوست داشتنی و آمیخته به خود شیفتگیه اکتسابی. از هفت دولت آزاد است. اما روزگار عجیب‌تر از سایه است، مچ گیر خوبی است. امروز که #یادداشت روز را می‌خواند یادش زنده شد به کامنت سه ماه پیش که قرار بود جدی بگیرد. سرش داغ شد. گر گرفت. تیله‌ی چشمانش گرد افتادند جلوی پایش. گفت وای برمن! کلی ریچار بار خودش کرد که فلان فلان شده تو که برای شخص شخیصت سروده‌اند:« تنبل نرو به سایه، سایه خودش میایه»(با لهجه 🤓) پس چرا ارد ناشتا میدهی؟ حالا نشسته زانوی غم بغل کرده. بغ کرده. طوماری از قولها که داده و عمل نکرده، حرفهای که زده و عمل نکرده را لیست می‌کند. بلک لیستی شده دیدنی. دق می‌کند زیر بار این همه حرفی که پشتش عملی نبوده. حرفی که از سر نمی‌دانم چه گفته و حالا مانده که چرا گفته؟ تا صبح زنده بماند شانس آورده چون بعد از حرفهای که به خلق‌الله گفته و عمل نکرده، می‌رسد به خود خود خدا و الفاتحه.

سایه نوشت: فقط یه سوال واقعا دولت مردا چجوری خوابشون می‌بره؟ فوق تصور سایه‌‌ست. من بودم خفه شده‌ بودم زیر بار این همه مسئولیت. فقط حرف، حرف و عمل هیچ. چطور زنده هستن خدا می‌داند و بس.


free b2evolution skin
23
تیر

کدبانوی آشپزخانه‌ی مجازی

سرباز سایبری باشیم اما قبل از آن از سیر تا پیاز سربازی را بدانیم. دوره‌ی آموزشی از خود سربازی مهم‌تر است. اگر خودمان را سرباز سایبری می‌دانیم مدل رو کم کنی مجازی را وارد کارمان نکنیم. پز عالی و جیب خالی را دغدغه مندانه دنبال نکنیم. وقت خودمان را در مسابقه ی کی لاکچری‌تر است تلف نکنیم. از خود خروس‌خوان تا نیمه‌ی شب آنلاین خود مجازیمان نباشیم. نشویم تریبونی برای تبلیغ مصرف گرایی و تجمل گرایی. کمی هم خودمان باشیم.بی‌گدار به آب نزنیم. مجازی چه زمین دشمن باشد چه زمین خودی او را دست کم نگیرید. صیادی است که کمتر صیدی می تواند از دستش فرار کند. مار خوش خط و خالی است که دل هر ظاهر بینی را به خودش قفل می‌کند. قهرمان بتکده ای نشویم که خود واقعیمان را فراموش کنیم. مجازی را مجازی ندانیم گاهی همین غفلت حجابی می‌شود که تو را از خودت و خدایت دور می کند. باور کن مجازی میدان مینی است که باید حواست جمع باشد که نه تنها پا روی مین نگذاری که آنها را خنثی کنی و هم خودت را و هم دیگران را نجات دهی. مجازی آفتی شده که به جان میوه های باورمان افتاده. خدایی می‌کند. ماهم بندگانی شده ایم که اعمالمان را صبح تا شب به او عرضه می کنیم. همه جای زندگیمان را گرفته است. کدبانوی آشپز خانه‌ی مجازی شده‌ایم. شده دفتر خاطرات و آلبوم عکس‌هایمان. شده راز دار دلتنگی‌هایمان. شده ایم هفتاد سی‌های مجازی. کمی هم به خودمان بیایم. مجازی مادرمهربانی نیست که بتوانیم آرامش را در آغوشش دنبال کنیم بهتر است بگوییم زن بابا ایست نامهربان که فقط می‌خواهد تورا سرگرم کند که حقیقت را نبینی. یوسف درونمان را در بازار مجازی ارزان نفروشیم. کمی هم به خودمان بیاییم.


free b2evolution skin
18
خرداد

نعمتی ویژه ی خانومای طلبه

هی بگین چرا اینقد از کوثرنت وکوثربلاگ تعریف می کنی. چرا می گی این دوتا حکم خونه ی دوم ما رو دارن 😊 . به خاطر اینکه مثل تلگرام نیستن که قصدشون جاسوسی و هزار برنامه ی دیگه باشه. تولید ملی هم هستن😉. تازه پشتیبان هم داری که به هر مشکلی برخوردی نمیزارن آب تو دلت تکون بخوره نه مثل اینستا که با یه گوشی عوض کردن دیگه شمارتو قبول نکنه😡. تازه اگر یه روزی به سرت بزنه که  کوثرنت یا کوثربلاگ نباشی اصلن نمیشه به زور نگهت میدارن. فقط خودمون طلبه های خانوم چه خوش سعادتیم در داشتن چنین نعمتایی…

پ.ن: بعد از کلی جا افتادن تو اینستا و حالا یه تعداد کم ولی ثابت فالورا، با یه گوشی جدید همش پرید 😣. غم از دست دادن اینستا خیلی سخته اونم شب بیست و یکم ماه مبارک، حالا توی حال و هوایی شب قدر دلت هوای فالوراتو میکنه می خوای حلالیت بطلبی ازشون ( از این بی مزه بازی های اینستا البته من زیاد اهلش نبودم و نیستم ولی خب باید یه بهانه ای برای اشک ریختن اونم تو شب قدر داشته باشی) ولی اینستا نداری(چه قرآن بسری اصلن تکرار نشدنی). منم وقتی پیج جدیدم رو زدم اولین پستم متن بالا شد.( آخه توی پیج قبلیم استوری زیاد میزاشتم در مورد کوثرنت و به خصوص کوثر بلاگ بعد هی میومدن دایرکت که اینا چین، چقدر هی میگی کوثر نت و کوثر بلاگ  مثلاهمین غرفه فناوری نمایشگاه قرآن اصفهان رو هم گذاشتم😄.)

دوباره پ.ن: اصلن حمایت از کالای ایرانی به من نیومده. نمی دونم شاید هم گوشی هواویم نفرینم کرد. همدیگرو دوست داشتیم.همیشه باهم بودیم. شاید اگر دوربینش خراب نشده بود همچنان عاشقانه زندگی رو ادامه می دادیم ولی خب نمیشه منم دل دارم دلم از این عکسای یهوی می خواست😂😂.

دوباره دوباره پ.ن: باور کنیدخانوم خانوما اگر کسی کوثرنت یا کوثر بلاگ فعالیت نداشته باشه سنگ میشه. همه چیز آمادست فقط باید بسم الله بگیم و شروع کنیم. 

سایه‌نوشت: من و خودم یه شب باهم تنها اینستا فالوور هم بودیم. خیلی خوب بود خوش گذشت.😄

 


free b2evolution skin
8
خرداد

سینمایی اسلامی

اینکه گفته بشه مردم خاطره دارند و یا فلانی ستاره‌ی درخشان در سینمای قبل از انقلاب بوده چیزی را توجیه نمی کند. درست است که خاطره علاقه‌آور است و حس‌های گم شده‌ی یک نفر را برای او زنده می‌کند. امّا علاقه نمی‌تواند ملاک و جهت بخش باشد، چون علاقه‌ها هم خیلی وقت‌ها استاندارد نیست. خواندن شخصی به عنوان ستاره و فرهنگ ساز سینما توسط گروه خاصی ملاک حضور او در عرصه فعالیت نیست. خود سینما فرهنگ است و قطعا ستاره‌های سینمایی ترازِ این فرهنگ نیستند. این که با رفتن ستاره‌ای با احساسات عده‌ا‌ی بازی شود. نشان دهنده‌ی این است سینمای اسلامی از مسیر خودش خارج شده است.

پ.ن:واقعا مرگ جناب ناصر ملک مطیعی که من هیچ کدوم از فیلمای اون را ندیدم باید تا این اندازه مهم باشه که خیلی از اصول رو زیر پا بذاریم. حالا جناب مشایخی و ثریا قاسمی و خیلی های دیگه که در سینمای بعد از انقلاب هم بازی می کنند خیلی کمک شایانی در اعتلای فرهنگ اسلامی ما نکردند. ( البته قصد توهین به هیچ کدوم از این عزیزا رو ندارم).جناب پرویز پرستویی و امثالهم با تمام احترامی که برای شما دارم ولی خوبه کمی تاریخ سینما و علت ممنوعیت حضور جناب ملک مطیعی رو مطالعه کنید. جوسازی به هر بهانه ای و عده ای رو بازی دادند در شأن سینمای کشورم نیست.


free b2evolution skin
23
اردیبهشت

عشق های آبکی

سوار تاکسی شدم. با من مسافرانش تکمیل شد.ماشین راه افتاد.راننده از طرفداران محسن ابراهیم زاده بود. یک بند تا خود ترمینال زیر گوشمان خواند که:«بزار ببینن کنارمنی، بین همه آدما تو یار منی، تو دوا وپرستارمنی…..علاقه ای که به تو دارم دلیه». ریتم آهنگ هنوزهم تو سرمن هست. جناب راننده نمی دانست که با پخش این ترانه داغ دل یکی از مسافرانش را تازه می کند. البته شاید داغ دل خیلیها با این آهنگ ها تازه می شود. این خانم فقط برون گرا بود و تحت تاثیر این ترانه ناخودآگاه شروع کرد به دردو دل کردن با خانمی که بین من و او بود. من غرق در فضای شیرین مجازی دنبال لایک و کامنت فالورها بودم. درست متوجه حرف هایش نشدم. بین راه متوجه شدم که هردو همکار هستند. از صحبت هایشان فهمیدم. صحبت بر سر این بودکه چرا به خانم فلانی اضافه کار تعلق گرفته در حالیکه اضافه کاری نداشته است . کارمند بیمارستان بودند ولی معلوم نشد کدام قسمت مشغول هستند. نمیدانم چه شد که صحبتشان به اینجا رسید. از این جای حرف هایشان چشم هایم به گوشی دوخته شده بود ولی گوشم به حرف های آنهابود. یکی از آنها که حس کردم تحت تاثیر محسن ابراهیم زاده قرار گرفته است گفت:« اِیی، این وسط کی میگه دستت درد نکنه، به خدا خونه را بیشتری با پولم خودم ساختم.امّا بشکنه دستی که نمک نداره». تازه دلم به حالش داشت می سوخت. بویی کباب جگرمن داشت بلند می شد . خیلی حرف ها به سینه اش مانده بود. شاید قند باد می گرفت اگر برای کسی نمی گفت . امّا از بس که غُر می زد دل من بیشتربه حال شوهرش سوخت. با خودم گفتم بیچاره شوهرت از دست تو چه میکشد. فقط انرژی منفی بود. دوست داشت که رفتارش مورد تائید بقیه قرار بگیرد. او حرف بزند و بغل دستیش های های به حال او گریه کند.گیج بودم  نمی دانستم حق را به او بدهم یا به شوهرش؟

او که می گفت من ناخودآگاه متوجه خودم و رفتارم با همسرم شدم.به خودم که رسیدم بند بند زندگیم تبصره خورد.تقریباً 99 در صد خودم را صاحب حق می دانستم. البته یکصدم از رفتارها و اتفاقات آنها برای ما پیش نیامده بود. شاید اگر من هم جایی او بودم یا همسرم جایی شوهر او بود اورا بهتر درک می کردم. تازه هردو عاشق و دیوانه ی هم بوده اند. با کلی واسطه به هم رسیده بودند. صورتش را ندیده بودم. می خواستم برگردم و اورا ببینم.من عاشق داستانهای عاشقانه هستم. حالا با یک لیلی شکست خورده همسفر بودم.دوست داشتم او را ببینم. اما خیلی ضایع بود. من به عشق بعد از ازدواج ایمان دارم. البته منکر عشق های قبل از ازدواج نیستم. دوست داشتم مثلا من و همسرم هم قبل از ازدواج عاشق هم میشدیم. خانواده ها مخالف بودند.من و او خودمان را به آب و آتش می زدیم که یا او یا هیچکس و در جواب همه می گفتم پدر عشق بسوزد. نمی توانم از او دل بکنم. دل کندن کار من نیست.  اما شنیده بودم که عشق های خیابانی عاقبتی ندارند.یادم هست یکی از معلم های دوران راهنماییم همیشه می گفت :« عشق آبکی »برای همین هیچ وقت گِرد عشق های این مدلی نرفتم. امروزه  تنوع عشق ها زیاد شده مدل مجازی هم الحمدلله فراوان است. مزیتی که این عشق ها نسبت به عشق  های خیابانی دارند این است که اصلا سن و سال نمی شناسد . مهم این است که عاشق شوی بقیه ی موارد را هم نداشتی موردی نیست. با همین فکر هابودم که از ماشین پیاده شدم. درب خانه را که باز کردم. صحنه ای رادیدم که شاید هیچ وقت این قدر من را تحت تاثیر قرار نداده بود. همسرم مشغول شستن ظرف ها بود. ناخودآگاه بلندگفتم بابا عجب زنی هستی !. سلام کردم و مثل همیشه با لبخند جواب سلام شنیدم. شاید خیلی از اتفاقات کوچک برای ما عادی شده باشد. اصلا به چشم نیایند. بعضی وقت ها خدا می خواهد ندیده های زندگیت را به چشمت بیاورد.

الحمدلله.


free b2evolution skin